تبليغاتX

کلیک کنید


دانشگاه آزاد گرمسار و اسلامشهر - خصوصیات دختران دانشگاه دولت


دانشگاه آزاد گرمسار و اسلامشهر

در مورد مسائله ازدواج و امور روابط دانشجويي (کمی صبر کنید صفحه در حال بار گذاری است)

ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند

:خصوصيات اين دانشجويان

ترم1- اصلا وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ-س-ر يك كلمه معني دار بسازيد مخ آنهاارور ميدهد! چون فكر مي كنند تنها دانشجوي اين مملكت هستند. عمراً كسي را تحويل نمي گيرند و تا وقتي كه قبل از اسمشان كلمه مهندس و دكتر را به كار نبريد جوابتان را نمي دهند.{پيشنهاد مي كنم كه در دختران ترم يكي(صفري) به دنبال دوست نگرديد چون اولاً پا نمي دهند و ثانياً حتي اگر يكي از اين دختران هم پا بدهد (يكي در هر 10 ميليون) همه به شما به چشم يك همجنس باز نگاه خواهند كرد!}. طولاني ترين مسيري را كه طي مي كنند مسير دانشگاه تا خانه است.به پسران همكلاسي به چشم خواستگار نگاه مي كنند. تمام كتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد مي كنند. سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند وقتي به آنها سلام مي كنيد به چشم يك مزاحم خياباني به شما نگاه مي كنند.!(بي جنبه اند ديگه!). در فاصله بين كلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل مي كنند تا انرژي بگيرند

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشود.سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند.کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود.نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه ميگيرند.اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!-استغفرالله

ترم 3- يه معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند. سوژه خنده پيدا مي كنند. همه كتابها را از كتابخانه مي گيرندو متوجه مي شوند كه مي توانند تا 4 جلسه از كلاس غيبت كنند.مي فهمند كه شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاي ديگر هم دارد.تريا دانشكده تبديل به پاتوق آنها مي شود. در جواب سلام شما مي گويند: سلام

ترم 4- با واژه دوست پسر آشنا مي شوند اما راه و رسم تور كردنش رو بلد نيستند ابرو ها نازك مي شود! در ساعتهاي استراحت بين كلاسها و حتي وسط كلاسها به دستشويي مي روند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي پرپسر عبور مي كنند.شروع مي كنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه.{نكته: اگر ديديد جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس مي خونه 2- شما خوشتيپپيد! 3- يالا مخشو بزن ديگه چلمن!} شروع مي كنند به نوشتن جزوه! هر 2-3 شب يكبار به خانه مي روند براي حاضري و براي غر زدن هاي مامان بابا.( خوب پدر مادر دلشون تنگ مي شه شما به بزرگيه خودتون ببخشيد.)و تعويض لباس و بقيه روزها خونه دوستشون درس مي خونند.( اره جونه خودت، بيچاره پدر مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!) در جواب سلام شما شما مي گويند: سلام چطوري؟ خوبي؟

ترم 5- يكي از موجودات خوش خط و خال (دوست پسر) را بدست مي آورند اما چون تازه كار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده مي شود!اصلاً سر كلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با دستشويي كار دارند! چون دوست پسر دارند ديگه كسي را تحويل نمي گيرند و درست مثل ترم يك مي شوند( چون اين دفعه فكر مي كنند فقط خودشونن كه دوست پسر دارند و آسمون باز شده اين پسره افتاده تو بغله اينا!= همون قضيه بي جنبگي) كوتاهترين مسيري را كه طي مي كنند مسير دانشگاه تا كافي شاپ و سپس خانه مي باشد. از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست كه ميگن مردونگي مرده ها !!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشان اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتوشان كم مي كنند. يك ميز اختصاصي براي خودشان و دوست پسرشون در تريا دانشكده رزرو مي كنند! تابلو مي شوند. كاركنان حراست دانشگاه آنها را به اسم كوچك مي شناسند.سند كميته انضباطي را به نامشان مي كنند! در جواب سلام شما( بعد از 10 دقيقه) مي گويند: اواي سلام ببخشيد حواسم نبود--- طرف داره عاشق ميشه و حواسش جاي ديگست.............. خاك بر سرت

ترم 6-خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند

ترم 7- به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند

ترم 8-دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند

>>> بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند <<<

نوشته شده در 87/02/03ساعت 20:21 توسط قنبري| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست